عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی ( یوسف رحیمی )
جمعه ساعت : | بازديد : 45 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی

تا با تو بگویم غم شب های جدایی

 

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران

چون عودم و از سوختنم نیست رهایی

 

من در قفس بال و پر خویش اسیرم

ای کاش تو یکبار به بالین من آیی

 

در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست

من خوب نیاموختم آداب گدایی

 

عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه

تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی

 

می‌خواستم از ماتم دل با تو بگویم

از یاد رود ماتم و دل چون تو بیایی

 

امشب شده‌ ای زائر آن تربت پنهان؟

یا زائر دلسوخته ی کرب و ‌بلایی

 

ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق

آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟

 

یوسف رحیمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ای انتظار جاری ده قرن تا هنوز ( سید محمدرضا شرافت )
جمعه ساعت : | بازديد : 45 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای انتظارِ جاری ده قرن تا هنوز

بی تو غروب می‌شود این روزها هنوز

 

اما هنوز چشمِ جهانی به راه توست

این جمعه آه می رسی از راه یا هنوز...؟

 

با اشتیاق رؤیت تو رو به آسمان

هر چشم، خیره است ولی ابرها هنوز...

 

باران پاک رحمتی و خاک می کشد

هر لحظه انتظار نزول تو را هنوز

 

تو وعده ی خدایی و جاری ست یاد تو

در خواهش مکرّر هر « ربنا » هنوز

 

در انتظار جمعه ی تو ندبه می کند

ناحیه ی مقدسه ی کربلا هنوز...

 

سید محمدرضا شرافت


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بی تو چگونه می شود از آسمان نوشت ( مهتاب آزادی )
جمعه ساعت : | بازديد : 63 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



بی تو چگونه می شود از آسمان نوشت؟

از انعکاس ساده ی رنگین کمان نوشت؟

 

این یک حقیقت است که بی تو، بهار من!

باید چهار فصل زمان را خزان نوشت...

 

دنبال ردّ پای تو گشتم ، نیافتم

گویی خدا نشان تو را بی نشان نوشت

 

می خواستم تو را بنویسم ولی نشد

با من بگو چگونه تو را می توان نوشت

 

جنگل همیشه نام تو را سبز خواند و بس

دریا تو را برای خودش بی کران نوشت

 

دیدم تمام ثانیه ها با تو می وزد

باید تو را همیشه امام زمان نوشت

 

مهتاب آزادی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
چه باشم و چه نباشم بهار در راه است ( محمود سنجری )
جمعه ساعت : | بازديد : 68 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است

بهار، همنفس ذوالفقار در راه است

 

نگاه منتظران، عاشقانه می خواند

كه آفتاب شب انتظار، در راه است

 

به جاده های كسالت، به جاده های تهی

خبر دهيد كه آن تكسوار در راه است

 

كسی كه با نفس آفتابی اش دارد

سر شكستن شب های تار، در راه است

 

كدام جمعه؟ ندانسته ام ! ولی پيداست

كه آن وديعه پروردگار در راه است

 

دلم خوش است ميان شكنجه ی پاييز

چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است

 

محمود سنجری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
باغیم که رنج دیده از پاییزیم ( حسین عباس پور )
جمعه ساعت : | بازديد : 76 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



باغیم که رنج دیده از پاییزیم

با اشک، نمک به زخم خود می ریزیم


یک عمر به احترام نامت، این بار

باید که به انتظار تو برخیزیم

 

حسین عباس پور


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بیا ببین گل من این که روزگار نشد ( زهرا سپه کار )
جمعه ساعت : | بازديد : 72 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



بیا ببین گل من این که روزگار نشد

که فصل ها پی هم رفت و دل بهار نشد

 

تو روز جمعه می آیی نشانه اش این که

دم غروب دلی کو که بی قرار نشد

 

تمام درد تو ماییم ما که بی دردیم

کسی شبیه تو با درد سازگار نشد

 

هزار سال به کشتی چو نوح منتظری

هزار سال گذشت و کسی سوار نشد

 

برو به خانه ی یعقوب ها و مژده بده

که یوسفی به دل چاه ماندگار نشد

 

کنار پنجره خیره به جاده ها ای دل!

نگو که منتظری این که انتظار نشد

 

تو برف های درختان باغ را بتکان

ببین دوباره دلت را اگر بهار نشد؟!

 

زهرا سپه کار


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
به شب هایی که مادرها نمی خوابند فرزندم ( هدیه طباطبایی )
جمعه ساعت : | بازديد : 69 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

به شب هایی که مادرها نمی خوابند ، فرزندم !

به لالایی به این دلشوره ها سوگند ، فرزندم !

 

من و بابا تو را مثل نفس هر لحظه می خواهیم

برای هر دومان شیرین تری از قند ، فرزندم !

 

الهی سایه ی لطفش همیشه بر سرت باشد

خداوندی که بخشیده به ما فرزند ، فرزندم !

 

برایت آرزو دارم که قلب مهربانت را

به عشق آل پیغمبر (صل الله علیه و آله ) زنی پیوند، فرزندم !

 

که اینان خوب تر از خوب تر از خوب تر از خوب

که اینان در زمین بی مثل و بی مانند ، فرزندم !

 

و بی شک می رسد یک روز موعودی که در راه است

چنان عیدی که می  آید پس از اسفند ، فرزندم !

 

مهیّا کن زمین را تا " فرج "  نزدیک تر باشد

به قدر وسع خود ، با " ندبه "ای هرچند ، فرزندم !

 

دعا کن پاره ی قلبم ! دعای تو اثر دارد

دلت پاک است ، نور چشم من ! دلبند ! فرزندم  !

 

بیاید کاش روزی که تمام مردم دنیا

بروید روی لب هاشان گل لبخند ، فرزندم !

 

هدیه طباطبایی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
زخمی به دلم زدی که کاری است ( فرشته حالی )
جمعه ساعت : | بازديد : 77 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

زخمی به دلم زدی که کاری است

این چشمه خون همیشه جاری است


این روضه همیشه بر قرار است

این صومعه وقف بی قراری است


تو پرسش ات از ازل الست است

من پاسخم از همیشه آری است


جز مهر تو در دلم ندارم

سرمایه من همین نداری است


آب از سر من گذشته بشتاب

هنگام ظهور اضطراری است

 

فرشته حالی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آنقدر حاضری که کسی از تو دور نیست ( افشین علاء )
جمعه ساعت : | بازديد : 70 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

پوستر : حسین مرتضایی



آنقدر حاضری که کسی از تو دور نیست

هرچند دیده ، قابل درک حضور نیست

 

بر پلک های خسته ی من پا نمی نهی‌

چون پلکان خیس، مجال عبور نیست

 

شد تکه تکه، آینه ی جانم از گناه

اما کدام آینه مشتاق نور نیست؟

 

ای ترجمان صبر خداوند بر زمین!

باز آ که جان مردم دنیا صبور نیست

 

رو کن تو ای عزیز به ما نیز، چون ثواب

گاهی به جز زیارت اهل قبور نیست

 

آمیخت حق به باطل و باطل به حق، بیا

ای منتقم! که چاره به غیر از ظهور نیست

 

افشین علاء


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
باز هم آدینه شد مانده ام در انتظار ( رضا اسماعیلی )
جمعه ساعت : | بازديد : 64 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

باز هم آدینه شد، مانده‌ام در انتظار

چشم در راه توام ، بی قرارم ، بی قرار...

 

من تو را گم کرده‌ام، پشت فصلی از دریغ

من تو را گم کرده‌ام، پشت فصل انتظار

 

سمت چشمان تو کو، تا بیاسایم دمی

در پناه چشم تو، ای رسول نوبهار...

 

بی فروغ عشق تو، می شود هستی یتیم

مهر و ماه و آسمان، می شود بی اعتبار

 

تشنه ی وصل توام، ای دلیل زندگی

کی به پایان می‌رسد، روزهای انتظار؟!

 

مهر عالمتاب عدل، یک تبسم جلوه کن

تا بمیرد ظلم شب ، تا بخندد روزگار

 

باز هم آدینه شد، جاده اما خالی است

باز هم سهم من است، حسرتی دنباله دار

 

رضا اسماعیلی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
چه برف است این که می بارد ( علیرضا رجب علی زاده ی کاشانی )
جمعه ساعت : | بازديد : 82 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



چه برف ست این که می بارد ؟ که فروردین نخواهد بود

زمین را فرش با گل های سرخ آذین نخواهد بود

زمین آری زمین ، آیینه پیشانی پُرچین  ـ

که حاشا آسمان با دیدنش غمگین نخواهد بود!

زمستان است و باغ ، این باغ بی برگی ، که تابوتش

تهی از اسکلت های بلورآجین نخواهد بود

غبارآلوده مهر و ماه سقف آسمان کوتاه

تمام قصه ؛ آه ؛ این است و غیر از این نخواهد بود

چه برف است این که می بارد ؟چه سوز است این که می تازد؟

بگو تا بیش از این سرکش ؛ بگو سنگین نخواهد بود

بگو آنک مسیحای جوانمردی که می آید

یکی ترسای پیر پیرهن چرکین نخواهد بود

بگو با ناامیدان باطل السحر است و میگویند

خدای قوم او گوساله ای زرین نخواهد بود

تراز شانه هایش کفه های ثابت عدلند

در این میزان یکی بالا یکی پایین نخواهد بود

بگو آدینه ، آن آدینه موعود ، می آید

که تنها پاسخ اشک و دعا " آمین " نخواهد بود

هنوز این برف میبارد ، هنوز این برف میبارد

هنوز این برف را آیین جز این آیین نخواهد بود...

نشان از ردپایی هیچ بر این برف پیدا نیست؟

سواری آه شاید آنسوی پرچین نخواهد بود

سواری سبز ، پیک نوبهاری سبز ... اما حیف

فقط با حرف ، آری حرف ، اسبش زین نخواهد بود...

 

علیرضا رجب علی ‌زاده ی کاشانی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
وعده ها هر چند هی امروز و فردا می شوند ( حسن دلبری )
جمعه ساعت : | بازديد : 82 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



وعده ها هرچند هی امروز و فردا می شوند

عاقبت دروازه های عاشقی وا می شوند

بغض خورشید از گلوی شرق بیرون می زند

این همه شب های واپس مانده فردا می شوند

آسمان گم می شود پشت پرستوهای شاد

دسته های دوستی از دور پیدا می شوند

یک نفر با سرمه دانی از تجلی می رسد

دختران کوچه ی اشراق زیبا می شوند

زیر طیف تابشش آیینه ها صف می کشند

روی سطح خنده اش گل ها شکوفا می شوند

روی دستش مهربانی ها جوانی می کنند

پیش پایش بی نیازی ها تمنا می شوند

تا کجا پهلو بگیرد زورق زیبایی اش

چشم های ما شبی صد بار دریا می شوند

 

حسن دلبری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
شبم تار و آیینه ها پر غبارند ( فاطمه معصومه شریف )
جمعه ساعت : | بازديد : 80 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

شبم تار و آیینه ها پر غبارند

و آیینه ها هم تو را دوست دارند

و گنجشک هایی که بر شاخه هستند

تمام زمستان به فکر بهارند

نشستم صدای تو یادم بیاید

کلاغان کلاغان مگر می گذارند ؟!

ببین آسمان خالی است از ستاره

ولی غصه ها در دلم بی شمارند

ببین کوه ها را که اندوهگین اند

ببین جاده هارا که چشم انتظارند

ببین دشت ها را که بی تو کویرند

و از دوری ات رود ها بی قرارند

چه قدر آسمان از نبودت بگیرد

چه قدر ابرها در فراقت ببارند؟

به موهای بابا که دیگر سپید است

به چشمان مادر که از گریه تارند

بیا و کمک کن به این بی پناهان

به اینان که جز تو امیدی ندارند ....

 

فاطمه معصومه شریف


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...