عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
ای بهار همیشگی بازآ
جمعه ساعت : | بازديد : 1074 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

باز هم ميرسد بهار،ولی

باز پاييز سرد در راه است

ای بهار هميشگی بازآ

بی تو عمر بهار کوتاه است

باز هم ميرسد بهار،ولی

بی تو از زندگی دلم سير است

بی تو عيد و بهار را چه کنم

عيد هم بی تو سرد و دلگير است

باز هم ميرسد بهار،ولی

بازهم عاشق تو دلتنگ است

ای حضور تو سبزترين فصول

بی تو فصل بهار بی رنگ است

باز هم ميرسد بهار،ولی

عاشقت بيقرار و بی تاب است

بعد از اين عاشقانه ميگويم :

عيد ، روز ظهور ارباب است


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آیه آیه کوثر ( علی کفشگر )
جمعه ساعت : | بازديد : 1072 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دوباره بی تو دارد اين جهان جديد می شود

زمين پر از گل و شکوفه ی سپيد می شود

تو آيه آيه کوثر زلال آفرينشی

جهان بدون روی تو چگونه عيد می شود؟!

بدون جلوه ی رخ تو ماه در نحوست است

هلال ماه با نگاه تو سعيد می شود

زمان اسير دوری حضور تو الی الابد

و مبتلای داغ، مدّتی مديد می شود

غبارها گرفته اند آسمان تشنه را

که ماه پشت اين غبار ناپديد می شود

و داغ دوری تو عادتی برای ما شده ست

که رنج نسل های خسته “مِن مَزيد” می شود

مراد عالمی ست آن نگاه مهربان تو

عزيز مصر زير دست تو مريد می شود

تمام انبيا نقاب دار لشکر تواند

مسيح نيز در رکاب تو شهيد مي شود

مسيح شيعه ی شهيد خال بر لب تو است

که پيش روی مادر تو رو سفيد می شود

به کاف و ها و يا و عين و صاد می خورم قسم

که نام تو برای قفل ها کليد می شود

ولی هنوز در تعجّبم که سال بی رمق

چگونه می رسد ز راه و هی جديد می شود

زمين چگونه می کند لباس تازه بر تنش

جهان بدون روی تو چگونه عيد می شود

 

علی کفشگر


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
با اذن تو
جمعه ساعت : | بازديد : 939 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )





گلها همه با اذن تو بـرخواسته‌اند

از بهر ظهور تو خود آراســته‌اند

مردم هـمـه در لـحظه تحـويـل بی شک

اول فرج تو از خدا خواسته‌اند


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
مشکل از ماست ( عبدالحسین مخلص آبادی )
جمعه ساعت : | بازديد : 935 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

قلبم چو کوير و چشم هايم درياست

يک سال گذشت و غصه هايم بر جاست

ای کاش کنار هفت سينم بودی

اين سفره ی ما بدون تو بی معناست

امسال بيا منتقم آل علی

امسال به نام مادر تو زهراست

امسال سر سفره ی زهرا هستيم

"سالی که نکوست از بهارش پيداست"

اين فاطميه کنار مان می آيی؟

با شوق ظهور روضه خواندن زيباست

امروز برای مادرت خيمه زدی؟

ای وای امام بی نشانم تنهاست

فردا به کدام رو به رويت نگرم؟

فردا که حساب حشر هم دست شماست

امسال بيا برای ما گريه نکن

تو گريه نکن عزيز, مشکل از ماست

 

عبدالحسين مخلص آبادی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
جمعه ی سال دگر
جمعه ساعت : | بازديد : 963 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آخرين جمعه ی سال هم به آخر رسيد

آقايمان عبای غريبی به سر کشيد

گفتم ز بی لياقتی ماست غربتت

چشمی به هم گذاشت آهی ز دل کشيد

من هم خجل ز کرده خويش مانده ام

مرغ دلم به جمعه ی سال دگر پريد


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
معنای تحویل ( رضا احسان پور )
جمعه ساعت : | بازديد : 896 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای احسن الاحوالِ جان؛ معنای تحويل

ای آيه‌های اشک را تعبير، تأويل

افتاده جسم سفره‌مان، بی روح بر خاک

ای هفت سينِ سفره‌ها، تعجيل تعجيل

 

رضا احسان‌پور


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ای آخرین مسافر زهرا
جمعه ساعت : | بازديد : 1126 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

سالی دگر گذشت, تو اما نيامدی

ای آخرين مسافر زهرا نيامدی

بوی بهار ميرسد از کوچه باغها

آه ای بهار دائم دلها نيامدی

تاريکي است هر چه که ديدم بدون تو

ای آفتاب روشن فردا نيامدی

ما تشنگان وصل خودت را هزار بار

کشتی ز هجر و حضرت دريا نيامدی

اين ندبه ها بدون تو , فرياد ميشود

يعنی که جمعه آمده آقا نيامدی

سالی ز سالهای فراغ و جداييت

پايان رسيد يوسف زهرا نيامدی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
کاسه های خالی
جمعه ساعت : | بازديد : 925 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )




دوباره جمعه گذشت و قنوت گريان ماند ...

دوباره گيسوی نجوای ما پريشان ماند ...

دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما ...

پس از نيامدنت گوشه خيابان ماند ...



|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
این روزها
جمعه ساعت : | بازديد : 914 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

امسال هم که با همه هفته هاش رفت

يک جمعه هم نبود زمان قرار تو

با اين شکوفه ها دل من خوش نمی شود

آيد پس از کدام زمستان بهار تو؟

قلب مرا ز خانه تکانی معاف کن

بگذار روی شيشه بماند غبار تو

اين روز ها همه به سفر فکر می کنند

من قصد کرده ام که بمانم کنار تو

امسال که به درد ظهورت نخورده ام

سال جديد کاش بيايم به کار تو


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آخرین جمعه سال
جمعه ساعت : | بازديد : 1050 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



آخرين جمعه سال است، بيا آقاجان

حالمان رو به زوال است، بيا آقاجان

من غزلهایِ به ياد تو فراوان دارم

که پر از درد و ملال است، بيا آقاجان



|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بی جیره مواجب ( سید پوریا هاشمی )
جمعه ساعت : | بازديد : 904 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آخر سال است و بی جيره مواجب مانده ايم

باز هم در کار خود از هر جوانب مانده ايم

هر چقدری که صلاح ماست آن را لطف کن

دست خالی در پی لطفی مناسب مانده ايم

غالبا با گريه ما احساس سيری ميکنيم

چند وقتی می شود بی قوت غالب مانده ايم

پای ما امسال هم در خيمه ی تو وا نشد

عذر می خواهيم اگر جزو اجانب مانده ايم

تو تماما سيزده قرن است حاضر مانده ای

ما تماما سيزده قرن است غايب مانده ايم

روز و شب بازار در بازار دنيا می خريم

جای تو درگير عيد و اين مطالب مانده ايم

لطف مستاجر شدن ديدار صاحبخانه است

آه ما محروم از ديدار صاحب مانده ايم

چه بهاری مانده وقتی مادر ما را زدند

پا به پای تو به سوگ اين مصائب مانده‎ ايم

تا قباله پاره شد بند دل ما پاره شد

تا به الان در غم سيلی غاصب مانده ايم

اين سه ماهه دم به دم دلواپسش هستيم ما

در کنار بستر مادر مراقب مانده ايم

 

سيد پوريا هاشمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
زندگی بعد تو ( فاضل نظری )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 952 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



دشت خشکيد و زمين سوخت و باران نگرفت

زندگی بعد تو بر هيچکس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو ولی خيره نماند

شعله ای بود که لرزيد ولی جان نگرفت

دل به هرکس که رسيديم سپرديم ولی

قصه ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت

تاج سر دادمش و سيم زر ... اما از من

عشق ، جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت

مثل نوری که به سوی ابديت جاری است

قصه ای با تو شد آغاز که پايان نگرفت

 

فاضل نظری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
تا تو به دل نظر کنی ( محمود ژولیده )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1010 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

تا تو به دل نظر کنی ديده پر آب می شود

حال ، خراب می شود سينه کباب می شود

تا تو نظر نيفکنی حال بکا نمی رسد

آدم اگر دعا کند بی تو جواب می شود

هر چه عيار بيشتر حال بکاء بيشتر

کاسه ی چشم عاشقان جام شراب می شود

گرچه گهی به لغزشم داده غم تو ارزشم

آنکه تو ارزشش دهی گوهر ناب می شود

تا تو مرا صدا کنی ديده ز خواب می رَهَد

تا تو مرا رها کنی ديده به خواب می شود

گر نظر حرام را ديده ببندد از همه

در همه جا به چشم دل عکس تو قاب می شود

مَحرم روی حضرتت گر نشود نگاه من

پرده ی رَنجِشَت بر اين ديده حجاب می شود

گاه بخوانی ام بخود گاه برانی اَم ز خود

گاه خطاب می شود گاه عتاب می شود

چون تو کنی هدايتم عشق رسد به غايتم

چشم من و زبان من اهل صواب می شود

مِهر تو امتياز من ناز تو و نياز من

هرچه تو ناز می کنی قلب من آب می شود

هرکه زمان غيبتت ياری دين حق کند

روز ظهور حضرتت پای رکاب می شود

کاش خدايی ام کنی کرب و بلايی ام کنی

در طلب جمال خود کاش فدايی ام کنی

 

محمود ژوليده


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
زخم کبود ( جواد حیدری )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 855 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

به لحظه ای که در آن شعله ها نوا کرده

برای آمدنت مادرت دعا کرده

برای اينکه بگيری تو انتقامش را

ميان نافله هايش چه ناله ها کرده

اگر که شيعه شديم اعتقاد ما اين است

به يمن توست به ما هم گر اعتنا کرده

تو گفته ای که بود الگوی تو مادر تو

همان که شير خدا بر وی اقتدا کرده

هزار سال گذشته هنوز عزاداری

تمام عمر تو را غصه اش عزا کرده

شنيده ام که بدست شماست پيرهنش

نگه به پيرهنش با دلت چها کرده

برای زخم کبودش بيار دارويی

همان که بهر ظهورت خدا خدا کرده

 

 جواد حيدری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
هزار امید ( جویا معروفی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 979 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )





نگاه می کنم از هر طرف سوار تويی

نشسته يک تنه بر صدرِ روزگار تويی

هزار لحظه گذشت و هزار لحظه دلم

به سينه سر زد و ... ديوانه را قرار تويی

تو را ندارم و دلتنگم و ... دلم قرص است

که انتهای خوشِ صبر و انتظار تويی

خزان اگرچه شکسته‌ ست شاخه هامان را

بيا پرستو جان، مژده‌ی بهار تويی

به رغمِ ابر سيه جامه روشنايی هست

که آفتابِ بلندِ طلايه دار تويی

به اعتبارِ تو اميد تازه خواهد شد

در اين زمانه ی بی مايه اعتبار تويی

اگرچه بخت به من پشت کرده باکی نيست

"مرا هزار اميد است و هر هزار تويی"

 

جويا معروفی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...