عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
به من رسید ( علی اکبر لطیفیان )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1050 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

وقتی در اين طريق دويدن به من رسيد

بين همه تو را طلبيدن به من رسيد

از راه هر زمان كه رسيدی به من برس

حالا كه قرعه ی نرسيدن به من رسيد

اين اشكهای ريخته ارزان تمام نشد

پروانه سوخت تا كه چكيدن به من رسيد

در عشق سرزنش به زليخا مقام داشت

خيری از اين كنايه شنيدن به من رسيد

تسبيح تو اگرچه به خوبان رسيده است

شب تا به صبح زوزه كشيدن به من رسيد

وقتی بنا نداشتم از خويش بگذرم

اين جانماز آب كشيدن به من رسيد

من بی كلاف بر سر بازارت آمدم

لطفت زياد بود و خريدن به من رسيد

تو از ازل بگير بيا تا زمانِ ما

عشقت قديمی است جديداً به من رسيد

ميبينی ام هنوز نميبينمت هنوز

ديدن به تو رسيد و نديدن به من رسيد

 

علی اکبر لطيفيان


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آلوده دامن ( مسعود اکثیری )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 929 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

در آتش غريبی و اين آه و شيونم

فهميده ام دليل فراقت خود منم

گفتم که سعی می کنم اما خودت ببين

افتاده ام زپا و رمق نيست در تنم

تنگ است سينه ام دلم از سنگ گشته است

از بس که سنگ غير تو بر سينه می زنم

عالم به پيش چشم شما و هميشه من

شرمنده ام که پيش تو آلوده دامنم


مسعود اکثيری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
افضل الاعمال ( ایمان کریمی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1133 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



 قلب را با بيقراری ساختند

حال چشمم را بهاری ساختند

انتظارت افضل الاعمال من

هر کسی را بهر کاری ساختند

 

ايمان کريمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
عصر غیبت ( محسن زعفرانیه )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1077 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

امشب که می خواهد دلم سامان بگيرد

بايد که چشمانم کمی باران بگيرد

وقتی که شعری می نويسم روی کاغذ

شايد که بغضی در گلويم جان بگيرد

مثل هميشه اين غزل تا بيت آخر

حال و هوايی مبهم و پنهان بگيرد

با چشم گريان ندبه می خوانم برايت

شايد دعا با ديده ای گريان بگيرد

آقا بيا تا در ميان قلب شيعه

اين زخم کهنه عاقبت درمان بگيرد

هر جمعه من روی تو را چشم انتظارم

تا اينکه عصر غيبتت پايان بگيرد...

 

محسن زعفرانيه


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آتش هجران ( حمیدرضا گلرخی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1552 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آتشِ هجران زده بر خرمن جانم لهيب

سوزم اندر اشتياقِ ديدنِ روی حبيب

اشكِ حسرت می چكد هر دم ز ابر ديده ام

در هوای طلعتِ زيبای يار دلفريب

مانده بر راهِ حضورش چشمِ خيسِ انتظار

رفته از دستِ دل شيداييم صبر و شكيب

تا به کی دل بی قرار و مُضطر وآشفته حال

تا به كی درانتظار و ندبه و اَمَّن يُجيب

روزگار من گذشت و يارِ رفته بر نگشت

ترسِ آن دارم بميرم از فراقش عنقريب

عاقبت اين دردِ بيماری مرا هم می كشد

دردِ من عشق است و محتاجم به درمانِ طبيب

گر به بالينم بيايد آن مسيحايی نفس

جان بگيرد اين تنِ بی جان و قلبِ غم نصيب

خون اگر گريم زِدستِ رنجِ مهجوری رواست

به غريبِ غرقِ خونی كه شده شيب الخضيب

  

حميد رضا گلرخی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
طرحی برای بردن ( محمدحسین نعمتی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1384 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

 ما را ببخش شوق تمنا نداشتيم

در سينه‌ها برای شما جا نداشتيم

ديروز را به بازی تکرار باختيم

طرحی برای بردن فردا نداشتيم

ما چشم‌های منتظر و خيس خويش را

هرگز به راه آمدنت وا نداشتيم

شوقی که از زمين و زمينی رها شويم

چيزی که ماه داشت .... که ماها نداشتيم

هم صخره‌ها به سينه ی ما دست رد زدند

هم روی بازگشت به دريا نداشتيم...

 

محمد حسين نعمتی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...