عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
باغ سنگی ( علیرضا قزوه )
جمعه ساعت : | بازديد : 1619 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردين نخواهد شد

به روز مرگ، شعرت، سوره ی ياسين نخواهد شد

 فريبت می دهند اين فصل ها، تقويم ها، گل ها

از اسفند شما پيداست، فروردين نخواهد شد

مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشيم

وگر نه صد دعا زين دست، يک نفرين نخواهد شد

 مترسانيدمان از مرگ، ما پيغمبر مرگيم

خدا با ما که دلتنگيم، سر سنگين نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشير سرخ شعله ور در باد

بگو تا انتظار اين است، اسبی زين نخواهد شد


عليرضا قزوه


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
نقاب ( کاظم بهمنی )
جمعه ساعت : | بازديد : 935 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

از پشت نقابمان عيان كن ما را

آئينه ی عبرت جهان كن ما را

اين جا همه ادعای ياری داريم

يك جمعه بيا و امتحان كن ما را


کاظم بهمنی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
نامه ای از زمین ( سید مهدی موسوی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 913 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آقا سلام گرچه بلند است جايتان

می خواهم از زمين بنويسم برايتان

يک نامه حاوی همه حرفهای راست

يک نامه از کسی که کمی عاشق شماست

يک نامه از بلندی انسان که پست شد

يک نامه از کسی که دچار شکست شد

اين نامه مدح نيست فقط شرح ماتم است

يک ذره از هزار نوشتم اگر کم است

بعد از شما غبار به آيينه ها نشست

شيطان دوباره آمد و جای خدا نشست

پرپر شدند در دل طوفانی از بدی

گلهای رو سپيد هميشه محمدی

آمد به شهر فاجعه، اسلام راحتی

انسان منهدم شده، قرآن زينتی

بيمارهای عشق خدا« بهتر»ی شدند

جلباب هايمان کم کم روسری شدند

خورشيد مرد و شام تباهی دراز شد

بر روی دشمنان در اين قلعه باز شد

در کسوت قديمی آزادی زنان

تبليغ پشت پرده شهوت مجاز شد

در کار حق مداخله کرديم، بد نبود

نان و شرف معامله کرديم، بد نبود

کم کم اصول دين خداوند پول شد

هر کس که پول داشت نمازش قبول شد

حرف خدا و دين محمد ز ياد رفت

آری تمام غيرت ياران به باد رفت

مسجد تهی و شهر پر از جنب و جوش شد

حتی بهشت نيز خريد و فروش شد

راه خدا به جانب ناحق کشيده شد

کم کم دروغ مصلحتی آفريده شد

تخم ريا ميان دل ما جوانه زد

و مصلحت به گرده ی دين تازيانه زد

هر لقمه ی حرام شده سير کردمان

و سفره های کفر نمک گير کردمان

و کاروان جدا شد از راه مستقيم –

يعنی خلاصه می کنم آقا عوض شديم

آقا خلاصه ی همه نامه ام غم است

آقا خلاصه می کنم اينجا جهنم است

يک بار ديگر از غم انسان طلوع کن

از عمق استغاثه ياران طلوع کن

يا از خدا عذاب زمين را طلب نما

يا اينکه مثل رحمت باران طلوع کن

دنيای ما اگرچه گرفتار آمدست

اما هنوز تشنه نام محمد است

در انتهای نامه خيسم سلام بر

نام بزرگوار و نجيب پيامبر

 

سيد مهدی موسوی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
مهدی من ( وحیده افضلی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1179 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

کاشکی آمده بودی و زمين سرد نبود

اين همه روی زمين آدم نامرد نبود

خسته ام! مهدی من! حال مرا می فهمی؟

حال من را که نصيبم به جز از درد نبود

تو بهاری و اگر آمده بودی، گل ها -

دلشان منتظر حادثه ای زرد نبود

تو اگر آمده بودی همه انسان بوديم

نفسمان اين همه هرجايی و ولگرد نبود

هيچ کس اهل ريا کاری و تزوير و فريب

هيچ کس مدّعی آن چه نمی کرد نبود

ندبه ها و فرج و العجل و عهد... چه سود؟

کاش اين شهر پر از آدم بی درد نبود

 

وحيده افضلی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
خدا به صبر تو تبریک گفته ( نغمه مستشار نظامی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 991 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

از بس که درد می کشی و دم نمی زنی

حتی خدا به صبر تو تبريک گفته است

مهتاب اگر هنوز درخشنده مانده است

نام تو را در اين شب تاريک گفته است

نام تو را پرنده به گوش بهار خواند

صدها درخت پير جوان شد جوانه زد

چتر اقاقيا به سر کوچه ها نشست

گيسوی باغ را نفس باد شانه زد

گيسوی شهر عطر تو را پخش می کند

بی شک عبور کرده ای از اين کنارها

دلدادگان رفته کفن پاره می کنند

صوت سلام می شنوم از مزارها

اين انتظار، پشت زمين را شکسته است

آقا تو شانه های زمان را تکان بده

تنها به دست تو کمرش راست می شود

لطفی کن و دوباره خودت را نشان بده

اين انتظار را به بهاری تمام کن

يا ذرّه ای به ما بده از آن صبوريت

بی تو نفس کشيدن و مردن بدون تو

تقديرمان مباد که سخت ست دوريت


نغمه مستشار نظامی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ناگهان بیا ( فاضل نظری )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1481 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای رفته کم‌ کم از دل و جان ، ناگهان بيا

مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا

قصد من از حيات، تماشای چشم توست

ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بيا

چشم حسود کور، سخن با کسی مگو

از من نشان بپرس ولی بی نشان بيا

ايمان خلق و صبر مرا امتحان مکن

بی آنکه دلبری کني از اين و آن بيا

قلب مرا هنوز به يغما نبرده‌ای

ای راهزن دوباره به اين کاروان بيا


فاضل نظری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
زندگی در عدم ( سید حمیدرضا برقعی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1276 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت‏

دست مرا بگير كه آب از سرم گذشت‏

مانند مرده‏ای متحرك شدم ، بيا

بي تو تمام زندگی ام درعدم گذشت

مي‏خواستم كه وقف تو باشم تمام عمر

دنيا خلاف آنچه كه مي‏خواستم گذشت‏

دنيا كه هيچ ، جرعه آبی كه خورده ‏ام‏

از راه حلق تشنه من ، مثل سم گذشت

بعد از تو هيچ رنگ تغزل نديده‏ ايم‏

از خير شعر گفتن ، حتی قلم گذشت‏

تا كی غروب جمعه ببينم كه مادرم‏

يك گوشه بغض كرده كه اين جمعه هم گذشت‏

مولا، شمار! درد دلم بي‏نهايت است‏

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت‏

حالا برای لحظه‏ ای آرام مي‏شوم‏

ساعات خوب زندگی‏ ام در حرم گذشت

 

سيد حميدرضا برقعی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
شکایت ( جلیل صفربیگی )
شنبه ساعت : | بازديد : 1176 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

از جور زمانه ما شکايت داريم

اندازه ی کوه و صخره حاجت داريم

ما مشکلمان گرانی و بيکاريست

آقا به نبود تو که عادت داريم...


جلیل صفربیگی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
صبح نزدیک است ( قاسم صرافان )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1169 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

رو به گندم‌ زارها می آیی ای مولای گندمگون !

آيه‌ ی صلحند چشمان شما ، «والتين والزيتون»

ابروانت خط نستعليق خطاطی زبردستند

آخرين بيت از غزل‌هايی خيال انگيز و يکدستند

بيتِ آخر حالتش اين است، غافلگير خواهد کرد

ناز دارد ، می رسد هرچند گاهی دير خواهد کرد

نرگس اينجا غرق در ترکيب خالت با لب است امشب

«آن شب قدری که گويند اهل خلوت امشب است »، امشب

دارد از بالا محمد (ص) هم خودش را در تو می جويد

می زند بر شانه‌های حيدر و با شوق می گويد:

ـ مثل زهرا(س) می شود از دور چشمش را که می بندد

خوب با دقت نگاهش کن علی(ع) ! مثل تو می خندد

بی محمد(ص) مانده يثرب تا تو شب با ماه تنهايی

بی علی(ع) مانديم تا تو بازهم با چاه تنهايی

لحظه‌ها را بی تماشايت نگو باور کنم مولا!

«من نه آن رندم که ترک ساقی و ساغر کنم» مولا!

تا کی اينجا قصه‌ ی خورشيد پنهان را بخوانم من

«يوسف گمگشته باز آيد به کنعان» را بخوانم من

با ستاره منتظر می مانم آری صبح نزديک است

آه ، بيدارانِ اين شب زنده داری! صبح نزديک است

 

قاسم صرافان


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
جمعه های تکراری ( سید سجاد الحسینی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1521 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

سيل چشمانم باز از فراغت جاريست

خسته ام باز بيا جمعه ها تکراريست

 در پی قافيه ها چه پريشان ماندم

قافيه در شعرم با حضورت جاريست

به هوايت آقا بغض کرده شعرم

آسمانش انگار نم نمک بارانيست

دل من پر غصه , حال شعرم خوش نيست

نفسي مانده فقط جای شکرش باقيست

در فراغت آقا چشم در راهم من

گر چه اين جمعه همان جمعه ی تکراريست

 

سيد سجاد الحسينی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
سر آغاز زلالی ها ( مهدی مظفری ساوجی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1590 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

مى آيد از سمت زلال عشق

مردى که روح سبز باران است

در دستهايش آب و آيينه

با او زلال چشمه ساران است

مى آيد از سمت نسيم و نور

صبحى که سرشار از شکفتن هاست

روحش قرين آسمانى سبز

آبى تر از فصل بهاران است

مى آيد از آنسوى درياها

در امتداد روشن فردا

با آب و آتش با نگاهى سبز

آرامشى همراه طوفان است

در رويش سبز صداى او

در انتشار عطر لبخندش

اين فصل، فصل زرد بغض و درد

اين فصل غربت رو به پايان است

فردا هزار آيينه عطر نور

در کوچه هاى شهر مى پيچد

فردا سرآغاز زلالى هاست

فصل بلوغ سبز انسان است


مهدى مظفرى ساوجى


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...