عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
امشب هوای که داری ؟ ( قربان ولیئی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1126 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای در صدای تو جاری، بارانِ صبحی بهاری!

امشب هوای تو دارم ؛ امشب هوای که داری؟

بگذار بالی گشايم ، در آسمان نگاهت

ای کهکشانی مکرّر در چشم‌های تو جاری

من در تو بايد ببينم پژواک هفت آسمان را

هر چند هستی زمينی، رنگ زمينی نداری

روزی که باران غيبی ، باريدن از سر بگيرد

ای خاک لب تشنه! زيباست، پايان چشم‌انتظاری

در انتظار تو ـ موعود ـ هر روز، شب می شماريم!

ای کاش می شد که ما را ... از عاشقانت شماری!


قربان‌ وليئی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بکویت سلام ( عباس حسینی جوهری )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1125 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای ولی عصر و امام زمان

ای سبب خلقت کوی و زمان

ای بولای تو تولای ما

مهر تو آئینه دلهای ما

تا تو زما روی نهان کرده ای

خون بدل پیر و جوان کرده ای

خیز و ببین ای شه دنیا ودین

کفر گرفته همه روی زمین

عالم ما عالم دیگر شده

آینه ی دهر مکدّر شده

شرع نبی یکسره بر باد رفت

دین زکف بنده و آزاد رفت

خانه ایمان همه ویران ببین

گبر و مسلمان همه یکسان ببین

اي بتو امید همه خاکیان

بلکه امید همه افلاکیان

شمس فلک شمسه ی ایوان تست

جنّ و ملک بنده دربان تست

مطلع والشمس بود روی تو

مظهر واللیل دو گیسوی تو

دیده خلقی همه در انتظار

کز پس این پرده شوی آشکار

هر چه ز بیگانه و خیل تواند

جمله در این راه طفیل تواند

محتجب از خلق جهان تا بکی

در پس این پرده نهان تا بکی

ما که نداریم بغیر از تو کس

ای شه خوبان تو به فریاد رس

خیز بکش تیغ دوسر از نیام

ای شه منصور پی انتقام

خیز و جهان پاك زناپاك کن

روي زمین پاك زخاشاك کن

« ذاکر » بیچاره همه صبح و شام

میکند از دور بکویت سلام


عباس حسینی جوهری (ذاکر)


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ای دل دیوانه ام ( مژده پاک سرشت )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1596 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

خواهد آمد ای دل دیوانه ام

او که نامش با لبانم آشناست

من گل نرگس برایش چیده ام

باورم کن خواهد آمد، باوفاست

امشب از فرط جنون در سینه دل

یکنفس تا صبح هو هو میکند

آخر این دل، این دل بی طاقتم

دست احساس مرا رو میکند

نذر کردم لحظه ی تنگ غروب

نذر، یک شب اشک نیلی ریختن

بر سر هر کوچه ی شهر خیال

شب چراغی از نگاه آویختن

باز میسایم نگاهم را به راه

خیره بر دروازه های نیمه باز

گامها فرسوده ام در کوچه ها

کوچه های خاکی دور و دراز

بیقرارم، ناشکیبم، مست مست

امشب از یاد تو لبریزم بیا

آه میخواهم که قبل از مرگ خویش

دست بر دامانت آویزم بیا

خواهد آمد ای دل دیوانه ام

او که نامش با لبانم آشناست

من گل نرگس برایش چیده ام

باورم کن خواهد آمد، باوفاست

 

مژده پاك سرشت


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
طلعت نیکو
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 999 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

روی به هرسو کنم چشم دلم سوی توست

جنّت اعلای من خاك سرکوی توست

خلق قیامت کنند گرتو قیامی کنی

محشر کبری همان قامت دلجوی توست

هرکه خدا راشناخت دور توگردید و گفت

روی تو روی خدا روی خدا روی توست

خضر حیات ابد یافت زآب بقا

آب بقا تا بقاست تشنه لب جوی توست

جان تمام جهان خاك کف پای تو

دل نه،زمام وجود بسته به یک موی توست

یوسف زهرا بیا لاله ی طاها بیا

باغ گل دوستان طلعت نیکوی توست

گرچه زتیغت جهان پرشوداز عدل وداد

تیغ عدالت همان طاق دو ابروی توست


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ز دو دیده خون فشانم ( فخرالدین عراقی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1588 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايی

چه کنم که هست اين ها گل باغ آشنايی

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت

که رقيب در نيايد به بهانه ی گدايی

مژه ها و چشم شوخش به نظر چنان نمايد

که ميان سنبلستان چرد آهوی خطايی

ز فراق چون ننالم من دلشکسته چون نی

که بسوخت بند بندم زحرارت جدايی

سر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن؟

که شنيده ام زگل ها همه بوی بی وفايی

به کدام مذهب است اين، به کدام ملت است اين

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرايی

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی؟ که درون خانه آيی

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز ديدم

چو به صومعه رسيدم، همه زاهد ريايی

در دير می زدم من که ندا ز در درآمد

که درآ، درآ عراقی، که تو آشنای مايی


فخرالدين عراقی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
سواری می رسد ( مرتضی موحدی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1009 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای دل بشارت می دهم، خوش روزگاری می رسد

يا درد و غم طی می شود، يا شهرياری می رسد

گر کارگردان جهان، باشد خدای مهربان

اين کشتی طوفان زده، هم بر کناری می رسد

انديشه از سرما مکن، سر می شود دوران دی

شب را سحر باشد ز پی، آخر بهاری می رسد

ای منتظر غمگين مشو، قدری تحمل بيشتر

گردی به پاشد در افق، گويی سواری می رسد

يار همايون منظرم، آخر در آيد از درم

اميد خوش می پرورم، زين نخل باری می رسد

«مفتون» منال از يار خود، گر بر تو گاهی تلخ شد

کز گل بدان لطف و صفا، گه نيش خاری می رسد


مرتضی موحدی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
عاشق چون من
جمعه ساعت : | بازديد : 1133 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بیا که وقت تو بسیار و وقت من تنگ است

دو روز آخر عمر است و گوش بر زنگ است

بیا که دل بیمار من شفا بخشی

و گرنه عاشق چون من برای تو ننگ است


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
به کوی عاشقان
جمعه ساعت : | بازديد : 1325 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

چرا به کوی عاشقان دگر گذر نمی کنی

چه شد که هر چه خوانمت به من نظر نمی کنی

مگر مرا ز درگهت خدا نکرده رانده ای

دگر برای خدمتت مرا خبر نمی کنی

نشسته ام به راه تو عاشق یک نگاه تو

ز پیش چشم خسته ام چرا گذر نمی کنی

خوش است گر مسافری رسد سلامت از سفر

چه شد که قصد بازگشت از این سفر نمی کنی

دگر به خیل سائلان به سامرا به جمکران

چرا ز باب خانه ات سری به در نمی کنی

شده است غصه ها بسی گذشت ز حد بی کسی

مگر برای دوستان دعا دگر نمی کنی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آقا اجازه ( سید مهدی نژاد هاشمی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1410 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آقا اجازه! من بنويسم برای تو

دارايی ام تويی، دل و جانم فدای تو

می خوانمت به حُرمت آوای قُدسی ات

جان می دهد به ما نفس آشنای تو

وقتی طلوع می کنی از پشت ابرها

گل می کند زمين و زمان، زير پای تو

در آسمان دهکده اعجاز می شود

با شعله‌ای که می دمد از چشم‌های تو

برگرد آخرين سفری را که رفته‌ای

تب کرده‌اند هر دو جهان در هوای تو

برگرد تا گره بخورد لحظه‌ای به هم

فرياد گريه‌های من و های های تو

آقا بيا که هر کسی از راه می رسد

سر می دهد طنين «انا الحق» به جای تو!

تنها خودت شفاعت‌مان کن که اين طلسم

وا می شود به مُعجزة رَبّنای تو


سيد مهدی نژاد هاشمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
قافیه در خاک و خون ( مرتضی آخرتی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 939 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ايجاز شاعرانه ی چشم تو تا کنون

 ما را کشانده است به اعجازی از جنون

هر روز در هوای تو پرواز مي کنيم

هر روز می شويم چو خورشيد ، سرنگون

تا آستين به قصد تو بالا زديم شد

شمشيرهای تشنه به خون از کمر برون

بايد اميد هر چه فرج را به گور برد

بيهوده می بری دل ما را ستون ستون...

اين شعر هم رديف غزل های چشم توست

زخمی نزن که قافيه افتد به خاک و خون


مرتضی آخرتی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
چشم های خیس ( الهام امین )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 1156 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

روشن ترين ستاره اين آسمان تار

بر دخمه های تيره دل روشنی ببار

من زنده ام به يمن نفس های گرم تو

ای پيک سبز پوش و مسيحا دم بهار

با تو دلم چو آينه شفاف می شود

بی تو گرفته است تمام مرا غبار

بر برگ برگ دفتر ما ثبت کرده اند

يک عمر جست وجوی تو، يک عمر انتظار

يک شب بيا به حرمت اين چشم های خيس

بر ديدگان مانده به راهم، قدم گذار

ما مانده ايم در خم اين کوچه های تنگ

ما را بيا از اين همه دلواپسی درآر

برگرد روشنای دل انگيز آفتاب

مولای آب و آينه، مولای ذوالفقار


الهام امين


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دست مرا گرفتید
جمعه ساعت : | بازديد : 927 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دست مرا گرفتید تا یادتان بمانم

از روی خاک بردید تا اوج آسمانم

گفتند: امام هر عصر بابای مهربان است

روز پدر مبارک بابای مهربانم


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
به عشق مولایم علی (علیه السلام)
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 3065 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

گویند حریم کعبه در داشته است

از سیزده رجب خبر داشته است

از شدت اشتیاق دیدار علی

دیوار حرم شکاف برداشته است


*************


 مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است…

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِئیل واژه ی بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است


*************


سرچشمه ی عشق با علی آمده است

گل کرده بهشت تا علی آمده است

شد کعبه حرمخانه ی میلاد علی(ع)

کز کعبه صدای یا علی آمده است


*************


تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمومنین است




ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام، مبارک باد..


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
وارث ذوالفقار ( وحید نقوسان تفرشی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1085 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای سبزتر از بهار، کی می آيی؟

ای وارث ذوالفقار کی می آيی؟

مجنون شده عالمی در اين صبر و قرار

خون شد دل انتظار، کی می آيی؟!


وحيد نقوسان تفرشی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
به دنبال تو میگردم ( حسین اسرافیلی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1573 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

به دنبال تو می گردم نمی يابم نشانت را

بگو بايد کجا جويم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم غباری از سواری نيست

بيابان تا بيابان جسته ام رد نشانت را

نگاهم مثل طفلان زير باران خيره شد بر ابر

ببيند تا مگر در آسمان رنگين کمانت را

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه, بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گر کنی اين قطره ناچيز را شايد

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

الا ای آخرين طوفان! بپيچ از شرق آدينه

که دريا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را


حسين اسرافيلی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
برگرد ( نگار جمشید نژاد )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1180 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

برای آمدنت دير می شود، برگرد

زمان ز پرسه زدن سير می شود، برگرد

در انتظار تو با کوله باری از وحشت

زمين دوباره زمين گير می شود، برگرد

برای روشنی چشم آسمان، خورشيد

ميان چشم تو تکثير می شود، برگرد

هميشه جای تو در لحظه هايمان خاليست

غروب جمعه که دلگير می شود، برگرد

و جمعه ای که بيايی، تمام عرش خدا

به سمت خاک سرازير می شود، برگرد


نگار جمشيد نژاد


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...